نظر علي الطالقاني
77
كاشف الأسرار ( فارسى )
مذمتش بسيار است مثل و اجتنبوا قول الزّور 233 و مثل و من النّاس من يشترى لهو الحديث ، 234 و لكن منشأ آن و داعى وى محبت لذات است . و اما حركت دادن دست و پا و ساير اعضاء البته به تبعيّت دواعى نفس است و منشأ دواعى هم يكى از سه محبت است . و كذا حركت دادن زبان و دروغ گفتن و افتراء بستن و شهادت ناحق دادن يا غيبت كردن ، داعى وى يا جلب نفع و دفع ضرر بدنى است ، كه از حب حيات دنيوى خيزد ، يا اظهار كمال خويش و نقص غير ، يا ضرر زدن به غير است كه از حب رياست خيزد ، يا محض اين است كه خوشش مىآمد و لذّت مىبرد و جهت نفع و رياست در ميان نيست ، اين از حب ذات خيزد . و اما منشأ حرص بر جمع كردن هر چه فرض كنى و بخل در صرف هر چه فرض كنى ، آن نيز يا به جهت مهيا كردن لذت بدن است ، كه از حب حيات خيزد ، يا به جهت مهيّا داشتن اسباب رياست است كه از حب وى خيزد ، يا محض اين است كه از دارائى خوشش مىآيد و لذت مىبرد و اين نيز مرجعش به همان حب رياست است . چه معنى رياست حب مالكيت هر چيز است . و اما حسد از دو چيز خيزد . يكى از عداوت و حقد ، مثل آن كه با كسى به جهت جلب نفعى يا دفع ضررى كه از او توقع داشتى و نكرد يا به تو ضررى زد ، دشمن شدى . لازمه دشمنى حسد است . و يكى از حب رياست و اين محتاج به سابقه ندارد ، خود علت تامى است زيرا كه رياست با شركت نمىسازد . در هر جهت كه رياست دارى مىخواهى در آن جهت همسر نداشته باشى ، پس اسم هر كس برده شود قلبا منقبض شوى و حسد برى . و امّا حب حيات حسد نياورد و غبطه آورد . زيرا كه غرض نفس از جهت اين حب آن است كه اسباب عيشش مهيّا باشد و از براى ساير خلق هم اگر باشد ، باشد . و لكن از حب حيات زود عداوت خيزد و از عداوت حسد ، كما اشرنا . و اما طمع هم ظاهر است كه منشأ وى يا حب حيات است ، چون زر و سيم كم ، و يا حب رياست است ، چون خواستن زر و سيم بسيار از غير ، يا خواستن مسجدى يا منبرى يا قضاوتى يا حكومت و منصبى . و منشأ غضب هم ظاهر است كه يكى از اين دو خواهد و مغرور به خود شدن و جهل مركب داشتن و عجب نمودن ، اينها را هم فهميدى كه از حب ذات خيزد . و اما صرف مسكرات يا به جهت طراوت صورت صاحب جمال است ، و يا به